اتهامات متقابل در فروپاشی حکومت پیشین افغانستان؛ غنی و خلیلزاد چه میگویند؟
مریم خالقی-خبرگزاری ژرفا
اشرف غنی، رئیسجمهور پیشین افغانستان، به تازگی زلمی خلیلزاد را متهم به دست داشتن در سقوط حکومت پیشین کرده است. این اتهام جدید، فصل تازهای از جدلهای پس از سقوط کابل محسوب میشود که همچنان ابعاد مختلف آن در حال بررسی و تحلیل است.
غنی و سایر شرکای حکومتیاش پیش از این نیز خلیلزاد را به مهندسی مذاکرات دوحه بر ضد حکومت پیشین جمهوری متهم کرده و اظهار داشتهاند که این مذاکرات سرآغاز سقوط بود. از منظر آنها، فرآیند مذاکراتی که در قطر شکل گرفت، نه تنها راهحل مناسبی برای بحران افغانستان ارائه نداد، بلکه زمینهساز تضعیف بیشتر حکومت مرکزی گردید.
شخصیتهای برجسته حکومت غنی، از امرالله صالح، معاون نخست اشرف غنی، گرفته تا حمدالله محب، مشاور پیشین شورای امنیت حکومت غنی، هرکدام خلیلزاد را متهم به تضعیف و فروپاشی نظام پیشین کردهاند. این اتهامات عمدتاً بر این محور متمرکز است که نماینده ویژه امریکا در مذاکرات، منافع حکومت مرکزی را نادیده گرفته و عملاً طالبان را به رسمیت شناخته است.
در مقابل، خلیلزاد نیز بارها مشکلات داخلی، از جمله بیکفایتی حکومت اشرف غنی را عامل عمده سقوط دانسته است. او و دیگر مقامات امریکایی معتقدند که ریشههای فروپاشی در ساختار ضعیف حکومت کابل و عدم توانایی آن در برقراری مشروعیت نهفته بود.
در این موضوع چند نکته مهم وجود دارد که بررسی دقیق آنها ضروری است:
نخست اینکه، هم تیم غنی و هم جانب امریکایی، از جمله خلیلزاد، از سهامداران و عاملان سقوط بودهاند. این واقعیت که هیچیک از طرفین نمیتوانند خود را کاملاً مبرا از مسئولیت بدانند، نشاندهنده پیچیدگی مسأله و تداخل عوامل مختلف در این فرآیند است.
دوم اینکه، مشکلات داخلی حکومت غنی، از جمله فساد، یک واقعیت انکارناپذیر بود که همچون موریانه، نظام را از درون متلاشی کرده بود. این آسیب ساختاری، مشروعیت حکومت را در نزد مردم تضعیف کرده و زمینهای مساعد برای پیشروی طالبان فراهم آورده بود.
سوم اینکه، اشتباهات استراتژیک مقامها در کابل و واشنگتن، کار دست آنها داد و بحرانی پدید آورد که بعدها از کنترل همه خارج شد. فقدان هماهنگی، عدم درک صحیح از واقعیات میدانی و تصمیمگیریهای عجولانه، مسیر را برای فاجعه نهایی هموار ساخت.
در هر حال، اتهامات متقابل میان مقامات پیشین افغان و امریکایی، اگرچه بخشی از حقیقت را منعکس میکند، اما نمیتواند تصویر کاملی از علل فروپاشی ارائه دهد. آنچه مسلم است، سقوط حکومت جمهوری افغانستان حاصل تلاقی عوامل پیچیده داخلی و خارجی بود که درک درست آن، مستلزم نگاهی فراتر از اتهامات یکجانبه است.



