زلزله مرگبار شرق افغانستان؛ ضرورت بازاندیشی در مدیریت بحران
در نهم سنبله سال جاری، ولایتهای شرقی افغانستان، به ویژه کنر، ننگرهار و لغمان، شاهد زلزلهای مهیب با شدت ۶.۰ ریشتر بودند که بیش از دو هزار نفر را به کام مرگ کشاند و صدها تن دیگر را زخمی کرد. این رویداد نه تنها خانهها را ویران ساخت، بلکه بافت اجتماعی جوامع محلی را نیز به لرزه درآورد. گزارشهای اولیه نشان میدهد که هزاران خانه به طور کامل نابود شده و دسترسی به مناطق آسیبدیده همچنان چالشبرانگیز است.
این زلزله، یکی از مرگبارترین بلایای طبیعی در تاریخ اخیر کشور به شمار میرود. طبق آمار سازمان ملل متحد، بیش از ۱۲۰۰ کودک در میان کشتهشدگان هستند، که این رقم بیش از نیمی از قربانیان را تشکیل میدهد. تصاویر ماهوارهای و گزارشهای میدانی حاکی از ویرانی گسترده روستاها است، جایی که ساختمانهای خشتی و گلی در برابر لرزش زمین تاب نیاوردند.
این فاجعه اما بار دیگر ضعفهای ساختاری در سیستم مدیریت بحران افغانستان را برجسته میسازد. حکومت طالبان، که از چهار سال به این سو قدرت را در دست دارد، در زمینه آمادگی برای بلایای طبیعی عملکرد ضعیفی نشان داده است. عدم وجود سیستم هشدار زودهنگام و تجهیزات امدادی مدرن، تلفات را افزایش داد. انتقادها بر این است که تمرکز بیش از حد بر مسائل امنیتی، سرمایهگذاری در زیرساختهای مقاوم را به حاشیه رانده است.
علاوه بر این، شرایط جغرافیایی شرق افغانستان، با کوهستانهای صعبالعبور، عملیات نجات را دشوار کرد. سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل و یونیسف گزارش دادهاند که صدها روستا هنوز به کمک نرسیدهاند. این تأخیر نه تنها از کمبود منابع ناشی میشود، بلکه نشاندهنده ناکارآمدی هماهنگی میان نهادهای حکومتی و کمکرسانان خارجی است. در حالی که کمکهای اولیه از سوی کشورهای همسایه و سازمانهای غیردولتی رسیده، اما حجم خسارات نیازمند حمایت پایدار است.
از منظر اجتماعی، زلزله بر زنان و کودکان تأثیر دوچندان گذاشته است. در جوامعی که دسترسی به آموزش و بهداشت محدود است، از دست دادن سرپرستان خانواده میتواند چرخه فقر را تشدید کند. گزارشهای سیو د چیلدرن نشان میدهد که هزاران کودک اکنون بیسرپناه هستند و در معرض خطر سوءتغذیه و بیماریهای عفونی قرار دارند. این وضعیت، ضرورت بازنگری در سیاستهای حمایتی را ایجاب میکند.
در این میان، تغییرات اقلیمی نقش پنهانی در تشدید این بلایا دارد. گرم شدن زمین و تغییرات الگوهای آب و هوایی، زلزلهها را با پیامدهای ثانویه مانند رانش زمین همراه میکند. تحلیل کارشناسان نشان میدهد که افغانستان، به عنوان یکی از آسیبپذیرترین کشورها، نیاز به استراتژیهای سازگاری با تغییرات اقلیمی دارد، اما سیاستهای فعلی فاقد چنین دیدگاهی هستند.
در سطح حکومتی، این زلزله باید زنگ خطری برای بازاندیشی باشد. طالبان باید با سازمانهای بینالمللی همکاری نزدیکتری برقرار کنند و از کمکهای فنی برای بازسازی استفاده نمایند. عدم شفافیت در توزیع کمکها میتواند اعتماد عمومی را خدشهدار کند. پیشنهاد میشود که یک کمیسیون ملی برای مدیریت بلایا تشکیل شود، با تمرکز بر پیشگیری و پاسخ سریع.
به طور کلی، زلزله شرق افغانستان نه تنها یک بلای طبیعی، بلکه آزمونی برای استقامت ملی است. با بیش از ۶۷۸۲ خانه ویرانشده، بازسازی نیازمند بودجهای هنگفت است که افغانستان به تنهایی قادر به تأمین آن نیست. جامعه بینالمللی باید فراتر از کمکهای فوری، به سرمایهگذاری بلندمدت در زیرساختها بپردازد.
نویسنده: مریم علوی



