کشتار مردم غزه؛ تجلی بحران اخلاقی جهان معاصر
شصتوچهار هزار و هشتصد و هفتاد و یک؛ عددی که در هیچ کتاب ریاضیای معنای حقیقی خود را نمییابد. این رقم، بیش از آنکه نمایندهای از آمار باشد، روایتگری است از تراژدیای که در نوار غزه هر روز فصل تازهای مینویسد. شصت و چهار هزار داستان زندگی که از آغاز حملات رژیم اسرائیل بر این شهر، به خاطرات تبدیل شدهاند.
64 هزار و 871 نفر آمار جدید وزارت بهداشت فلسطین از جانباختگان حملات رژیم اسرائیل، نه تنها افزایش شمار قربانیان حملات این رژیم را نشان میدهد، بلکه گواه بر ماهیت مداوم و سیستماتیک این خشونت است. هفتاد و هشت کشته در یک روز، سیصد و چهل و شش زخمی در بیست و چهار ساعت؛ اعدادی که در پس خود، خانوادههایی را پنهان کردهاند که دیگر هرگز کامل نخواهند بود.
اما تراژدی غزه تنها در شمار کشتهشدگان خلاصه نمیشود. یکصد و شصت و چهار هزار و ششصد و ده مجروح، نمایانگر بخش دیگری از این فاجعه انسانی هستند. مجروحانی که حتی اگر زنده بمانند، بار سنگین این تجربه را تا پایان عمر با خود خواهند برد. آنها شاهدان زندهای هستند بر این که چگونه سیاستهای قدرت، بدنها و روحهای انسانی را نشانه میگیرند.
آتشبس نوزده جنوری که در هجدهم مارچ شکسته شد، نمادی است از شکنندگی صلح در برابر منطق جنگ. از آن تاریخ تا کنون، دوازده هزار و سیصد و بیست و یک کشته و پنجاه و دو هزار و پانصد و شصت و نه زخمی، نشان میدهند که حتی امید کوتاهمدت به آرامش، چگونه در آتش خشم و انتقام میسوزد.
اما شاید تلخترین بخش این گزارش، مرگهای ناشی از گرسنگی باشد. چهارصد و بیست و دو انسان که نه در زیر آوار، بلکه در سایه قحطی جان باختهاند، یادآور این حقیقت تلخ هستند که جنگ مدرن، نه تنها با گلوله و بمب، بلکه با محاصره و منع کمکهای بشردوستانه نیز کشتار میکند. یکصد و چهل و پنج کودک که از گرسنگی جان باختهاند، نمایانگر این واقعیت وحشتناک هستند که در قرن بیست و یکم، هنوز گرسنگی به عنوان سلاح استفاده میشود.
جامعه بینالمللی که بارها نسبت به این اقدامات واکنش نشان داده، اما عملاً ناتوان از توقف این کشتار بوده است، خود نمادی است از بحران نظام بینالمللی معاصر. قطعنامههای متعدد، بیانیههای محکومیتآمیز و تجمعات اعتراضی، در برابر ماشین جنگی که هر روز جانهای بیشتری میگیرد، ناکارآمد به نظر میرسند.
غزه امروز، بیش از آنکه نمادی از مقاومت باشد، تجلی بحران اخلاقی جهان معاصر است. جهانی که در آن انسانها به اعداد تقلیل مییابند و رنجهایشان به آمار.
این آمار، اما داستانهایی هستند که نباید فراموش شوند، چرا که فراموشی، بزرگترین خیانت به کسانی است که دیگر صدایشان شنیده نمیشود.
در چنین شرایطی، مسئولیت جهانیان نه تنها در محکومیت بلکه در عمل برای پایان دادن به این تراژدی نهفته است.



