پنج سال پس از سقوط کابل؛ افغانستان در گرداب یک بنبست تکراری

خبرگزاری ژرفا– پنج سال از روزی میگذرد که طالبان، بدون شلیک یک گلوله، وارد پایتخت افغانستان شدند و نظام جمهوریت پس از دو دهه فروپاشید. پانزدهم اگست/۲۴ اسد امسال، برای بسیاری از افغانها نه یادآور یک فتح، بلکه یادآور آغاز دورهای است که وعدههای اولیهاش یکی پس از دیگری در برابر چشمانشان رنگ باخته است.
طالبان پیش از بازگشت به قدرت باری در بیانیهای تاکید کرده بود که این گروه « در فکر انحصار قدرت نیست، تمام اقوام و اقشار برادر در نظام آینده سهیم هستند.» اکنون که پنج سال از بازگشت آنان به قدرت میگذرد، این وعده هنوز در حد شعار باقی مانده و کابینهای که در کابل بر سر کار است، تصویری کمرنگ و بسته از تنوع قومی و سیاسی افغانستان به دست میدهد.
بازگشت طالبان در آغاز با نوعی خوشبینی محتاطانه همراه بود؛ مردمی که چهار دهه جنگ را پشت سر گذاشته بودند، به امنیت و پایان یافتن خشونت دل بسته بودند. اما این امیدواری دیری نپایید. انزوای سیاسی افغانستان در صحنه بینالمللی تعمیق شد، کمکهای خارجی که ستون فقرات اقتصاد کشور را تشکیل میداد بهشدت کاهش یافت، و موج تازهای از مهاجرت افغانها، اینبار بهسوی کشورهای همسایه و فراتر از آن، بار دیگر آغاز شد.
در داخل کشور، تصویر روشنتر است. دختران افغانستان برای پنجمین سال پیاپی از رفتن به مکتب فراتر از صنف ششم محروم ماندهاند؛ محرومیتی که افغانستان را به تنها کشور جهان با چنین محدودیتی بدل کرده است. مشارکت اقوام غیر پشتون در ساختار قدرت به حداقل رسیده و نرخ فقر و بیکاری، به گفته نهادهای بینالمللی، همچنان در میان بالاترین سطوح منطقه قرار دارد. این آمار نهتنها بهبودی در وضعیت معیشتی مردم را نشان نمیدهد، بلکه از تعمیق بحران در سایه حاکمیتی حکایت دارد که کمترین پاسخگویی را در برابر شهروندان خود میپذیرد.
تناقض آشکار میان شعار «ثبات و امنیت» و واقعیت زندگی روزمره مردم افغانستان، شاید بارزترین ویژگی این پنج سال باشد. امنیت نظامی به معنای کاهش درگیریهای میدانی، بیتردید در بسیاری از مناطق برقرار شده است؛ اما این نوع امنیت با ثبات پایدار اجتماعی و سیاسی که پیششرط آن پذیرش عمومی و مشارکت است، فاصلهای بنیادین دارد.

اگر به نیم قرن اخیر تاریخ سیاسی افغانستان نگاه شود، الگویی آشنا به چشم میخورد. حزب دموکراتیک خلق، با وجود پشتیبانی بیقید و شرط اتحاد جماهیر شوروی، نتوانست حاکمیت انحصاری خود را در برابر مقاومت جامعهای متکثر حفظ کند. حاکمیت نخست طالبان در دهه هفتاد خورشیدی نیز، بدون ساختاری فراگیر و مورد پذیرش عمومی، دوامی نیافت. تجربه پنج سال اخیر نشان میدهد که رهبری کنونی طالبان، با وجود دسترسی به تجربه تاریخی دو حاکمیت پیشین، همان مسیر انحصار قدرت را در پیش گرفته است؛ گویی درسی از گذشته گرفته نشده است.
افغانستان، به تعبیر واقعبینانهتر، سرزمینی است که هیچ گروه یا حزبی بهتنهایی نتوانسته آن را اداره کند. این کشور خانه مشترک اقوام و اقشاری است که هر یک در برههای از تاریخ، برای بقای آن هزینه دادهاند.
بنابراین، هر اندازه پایه حاکمیت گستردهتر و مشارکتجویانهتر باشد، به همان اندازه میتوان به دوام و ثبات آن امیدوار بود؛ و هر اندازه این پایه تنگتر و انحصاریتر شود، تجربه تاریخی افغانستان نشان داده که فروپاشی، دیر یا زود، اجتنابناپذیر خواهد بود.
اکنون که پنج سال از این دوره میگذرد، پرسش اصلی این نیست که طالبان تا کی در قدرت باقی خواهند ماند، بلکه این است که آیا این حاکمیت اراده و ظرفیت لازم برای بازنگری در سیاستهای خود را دارد یا خیر. تا زمانی که پاسخ این پرسش روشن نشود، افغانستان همچنان در همان بنبستی باقی خواهد ماند که پنج سال پیش در آن گرفتار آمد.
بیشتر بخوانید:اتهامات متقابل در فروپاشی حکومت پیشین افغانستان؛ غنی و خلیلزاد چه میگویند؟



